ورود اقایون ممنوع(-) به وبلاگ هلیا خوش اومدید:::...
*۰*۰*-....-....-دختــــــــ سلام بچه ها شاید دیگه دخترونه اپ نشه*۰.۰*-.-*)- خیلی برام سخته که با دوستای مهروبونم که شمایین خداحافظی کنم. ولی هر اومدی یه رفتی داره. فقط اومدم بگم خیلی بخدا حیفم میاد از شما واین وبلاگ دل بکنم اما چاره ای ندارم. در ضمن یکی از دوستام هم از پست قبلی به شدت انتقاد کرده بود. حتی گفت که حذفش کنم.ولی چون مطلبی نداشتم نتونستم حذفش کنم بچه ها دوس دارم دم اخری یه چیزی بهتون بگم.ازهموتون خواهش میکنم: قدر نعمت دختر بودنتون رو بدونید. ازادی سر جاش،ولی ارزش دختر خانوما هم باید سر جاش باشه. ما دخترا نباید اجازه بدیم بی ارزش بشیم. همش همین بود. برای همتون ارزوی موفقیت،سلامتی وشادی دارم. شاید یموقعی با وبلاگاتون سریدم وبازم شیطون بازی دراوردم. راستی در مورد پست قبلی باید بگم همتون نسبت به من لطف داشتین دوستتون دارم بیشتر از دنیا یه خواهش دارم ازتون: برام دعا کنین. و.... خداحافـــــــــــــــــظـ چطــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورین یـــــــــــــــــــــا نه؟! خوف وخوش که هستین جیـــــــــــــــگولی های من امـــــــــــــــروز یه اپ کاملا متفاوت داریماااااااااااااااااا خوب این شـــــــــما وایـــــــــنم اپــــــــــ خوکشلم اپ امروز یه سواله واما سوال بنظر شما هلیا چه جوریه؟ قیافش-اخلاقش-رفتارش-و... هر چی بنظرتون رسید بگینااااااااااااااا تعارف نکنین میگما چیزه دیگه یخورده زیاد زیاده روفی نکنینا با شمام خوووووووووووووفه منتظر نظرات خوشگلتون هستمااااااااااااااا دوستتون دارم وای وای وای اگه گفتین چنتا؟ چــــــــــــــــــطورین گـــــــــــــــــــل دخــــــــــــــترا؟... عـــــــــــــــــــید خوش گــــــــــــــــذش؟... میــــــــــــــبینید چه تن تن می اپــــــــــــم. اینجوریــــــــــــاس دیـــــــــــــگه امروز چندتا عکسه خوشـــکل براتون دارم ببینـــــــیدو لــــذت ببــــــرید بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای برو بــــــــــــــــــــــــــــــچ خودمـــــــــــــــــــون گــــــــــــــــل دخترا پایه این؟ خوبـــــــــــــــــــه خــــــــــــــــوب........ خــــــــــــــدارو شکر راســـــــــــتی فــــــــــــــــــردا یــــــــــــــه روز خوشـــــــــــــــگله اخـــــــــــــــــــه عــــــــــــــــیده دیـــــــــــــــــــگه *۰. اخـــــــــــــــجونمی ......هووووووووووووورا........... پــــــــــــس عـــــــــــــــیــــــــــــــــــد هـــــــــــــمه مبـــــــــــــــــارک ایشـــــــــــــالله به همتـــــــــــــــــون خوش بــــــــــگذره عسیســـــــــــــــــای دلـــــــــــــــم خـــــــــــــــوب دیگـــــــــــــه همگــــــــــــــی حاضـــــــــــرین داریــــــــــــــــــم میریمــــــــــــــــــــا کجـــــــــــــــــــــــا ؟ عیـــــــــــــــــــد دیــــــــــــــــدنی دیـــــــــــــــــگــــــــــــــــه. دخــــــــتـــــــــــــــــرونه با احســـــــــــــــــــــــــــــاس..... دختـــــــــــــــرونه پر تحــــــــــــــــــــرک........ دختـــــــــــــــرونه مثل خورشـــــــــیدهمیشـــــــــه تابان......... دختــــــــرونه .0*0..0*0..0*0..0*0. ......مثله مــــــــــن وتـــــــــــــــو....... دختـــــــــــــرونه .0*0..0*0. .......مثلــــــــــــــــــه ما........ اخرش..... دخــــــــــــــــــترونه* ................ مـــــــــــــــن گاهـــــــــی تنـــــــــهایی بیقــــــــــراری یک داستــــــــــان تــــــراژدی ودرام قصه خســــــــرو و شیــــــــرین یا شیریــــــــــن وفرهـــــــــاد یلــــــــــدا......... ......ستـــــــــــایش ................................................................................ قصـــــــه ی مـــــــــن وخـــــــــدا ................. زیبــــــــــــــــایی پیدا کـــــــــــردن یا نــــــــــــکردن گم شـــــــــــدن درعشــــــــــق یا هــــــــــــــــوس غفــــــــــلت از ........؟ دختـــــــــرونه ی دخترونـــــــــه .0*&*0..0*&*0..0*&*0.
سلام به همه ی عسیای دل خودم حال واحوال.............؟.............؟..............؟ خدا رو شکر منم خوبم. من همین امروز از مسافرت برگشتم یه سفر ۳روزه . بدک نبود رفته بودیم تبریز .یک روز اونجا بودیم و دو روز رو هم تهران. می خواستم از همه ی دخترای گلی که تو این مدت تند تند نظر گذاشتن یه تشکر ویژه کنم. راستش اپ اماده نداشتم این شد که گفتم کمی از سفرم بگم براتون. من امسال دانشگاه مجازی تبریز قبول شدم به خاطر همین رفتیم برای ثبت نام. (رشته ی شیمی محض) همون رشته ی مورد علاقه امه. تبریز رو برای اولین بار دیدم خیلی با صفا بود ولی یه خورده باید نو سازی بشه! ولی راحش خیلی خستمون کرد. بعد رفتیم تهران خونه ی عموم اینا.از شانس بدمونم حال بابام بد شد نتونستیم زیاد بگردیم. ولی من یه دوست کوچولو پیدا کردم که اسمش نازنین بود.نازنین فقط ۵سالش بود. خیلی منو دوست داشت وبهم عادت کرده بود با اینکه زیادپیش هم نبودیم ولی دیشب هم منو گرفته بود نمی ذاشت برگردیم. نازنین در واقع خواهر زاده ی زن عموم بود. دیشب هم با پدر زن عموم کمی بحث سیاسی کردیم ولی خواست اون بود که در اخر خودش هم فهمید من پیروز شدم. دیگه اتفاق خواصی نیفتاد که بگم ........................... فک کنم برای این اپ کافیه. راستی در مورد اپ قبل خیلی از اقا پسر ها منظور بنده رو بد متوجه شدن.من تاکید کردم که بعضی از پسر ها اما متاسفانه خیلی ها ناراحت شده بودند.من فک نمی کنم به کسی توهین شده باشه . اما فک می کنم یه عده باید بدونن هر چیزی حدی داره نه افراط نه تفریط(حتی در مورد دوشیزه خانوم ها) دخترونه باشید .............سبز وبهاری........................تا اپ بعدی..................بابای سلام یه سلام مخصوص همه ی دخترای ایرونی چطورین؟ دخترا نباید کسل باشن دختر ایرونی شاد شاده امروز می خوایم یه خورده با هم بخندیم . تو مطلب قبل خیلی از اینم به خاطر اینه که احساسات دخترونه رو متوجه نمی شن. البته همشون نه . منم امروز می خوام درمورد یه عده ای از اونا بگم. خیلی از پسرهایی که من یا بهتره بگم همه مون تو جامعه ی امروز می 1-زیر ابرو گرفتن (واه واه واه) 2-تمیز کردن صورت مانند خانوما(چی بگم !) 3-درست کردن مو به طریقه های عجیب و غریب(ایشششششش) 4-ارایش دادن مو (در حد زنونه) 5-استفاده از انواع واقسام کرم های صورت (واقعا که!) 6-پوشیدن لباسهای تنگ وبدن نما (....) 7-انداختن دستبند-گردنبند وبعضی ها هم حتی گوشواره..... 8-بلند کردن ناخنهای دست فکر کنم در سال جدید هم پیشرفتهایی داشته باشن مثلا -مش کردن موها -لاک زدن به ناخنها -ارایش صورت به طور کامل -پوشیدن دامن -پیراهن زنونه -صحبت کردن با اشوه -ارتباط داشتن بیشتر با پسرها تا دخترا...... خوب دیگه فعلا چیزی به نظرم نمیرسه . اما به اینایی که گفتم مطمئنم. شما هم مطمئن باشید . اما بعداز گفتن این حرفا می خوام علتش رو بگم علـــــــــــــــت همــــــــــه ی اینا: حسادت اقا پسرا به زیبایی ما دختراست. البته اقا پسرا می تونید موارد دیگری رو هم تو کامنتها ذکر کنید. برای این پست ورود اقایون ازاده........... پس بفرمایید . خوب شما ایـــــــــــــــــــــــــــــول پس *0..0*0..0*0..0*0..0*0..0*0..0*0..0* 7تا دوس یه چیزی یادم رفت: ^0..0^میگم دخترا ^0..0^ فقط می خواستم بگم: دخ ما مثله یه گوهریم که باید مثل مروارید تو صدف ازش نگهداری بشه. پس خودمون رو دست کم نگیریم. بیاید اون صدف رو نشکونیمش تا ارزشمون بیاد پایین *0..0*0..0*0..0*0..0*0..0*0..0* (خواهشا کسی نظر خصوصی نگذاره) میدونید گناه دخترا چیه؟؟؟؟؟؟؟ اره اینکه یه دل کوچیک دارن/ اما تو این دل کوچیک یه قلب بزرگ هست که زود میشکنه/چون تو این قلبه بزرگ یه عالمه احساس قشنگ ورویایی وجود داره/احساساتی که خیلی نازکند/احساساتی که خیلی پاک ولطیفن / اگه کسی این احساسات رو به بازی بگیره می دونید چی میشه؟؟؟ اونوقت همه ی ابرهای اسمون جمع می شن وتو چشمهای اونا غوغا می کنن/دست به دست هم می دن تا بارون بباره از اسمون کوچیک صورتشون/این بارون اونقدر می باره تا .... ........................................................ ........................................................ تا یه روز می فهمیم همونی که ازش گفتیم چیزی رو با وفا تر از تیر برای قلبش پیدا نکرده چون می دونه حداقل اون می تونه برای همیشه قلبش رو جایی ببره که دست کسی بهش نرسه سلام به همه ی دخترای گل * * * چطورین؟ امروز می خوام یه داستان براتون بگم. البته شاید فکر کنید این فقط یه داستانه اما خیلی از داستانها مطابق با واقعیته. پس اگه ممکنه لطف کنید تا اخرش رو بخونید. شیوا تو یه خونواده ی کم وضاعت بزرگ شده بود .و18سال سن بیشتر نداشت .دیپلمش رو هم گرفته بود.اون تنها امید وارزوش قبولی در دانشگاه بود .سال اول کنکور خیلی تلاش کرد. اما رشته مورد علاقه اش رو قبول نشد. تا اینکه تصمیم گرفت توی کنکور سال بعد شرکت کنه .اما فایده ای نداشت.چون به نتیجه نرسید.تا اینکه به کلی قید درس ودانشگاه رو زد. دغدغه های فکری وفشار های روانی ومشکلاتی که شیوا تو زندگیش داشت اونو عصبی کرده بود .اون دیگه طاغت تو خونه موندن و یه گوشه نشستن رو نداشت. تا اینکه یه روز تصمیم گرفت .برای همیشه خونه رو ترک کنه .چون دیگه تحمل طعنه ها وکنایه ها ی خانواده ودیگران را نداشت.بی خبر خونه رو ترک کرد. وبراش مهم نبود که بیرون از خونه ممکنه چه بلاهایی سرش بیاد.عصر بود که از خونه زد بیرون وبه طرف نزدیکترین پارک محلشون رفت.ولی همش دلهره داشت . اون عادت نداشت بدون پدر ومادرش از خونه خارج بشه. کمی توی پارک نشست .کمی بلند شد وقدم زد .اما اخرش چی کجارو داشت بره . شب رو کجا می گذروند.ایا پارک جای مناسبی برای خوابیدن( اونم تنهایی) بود. هوا تاریک شده بود شیوا رو ترس برداشته بود از قیافه اش معلوم بود. تصمیم گرفت بخوابه تا ترس رو فراموش کنه.چند ساعتی به همین منوال گذشت . تا اینکه یه صدای غریبه به گوش رسید:خانوم ...خانوم...چرا اینجا خوابیدید؟ شیوا یهو از خواب پرید .وقتی پسری(که حدود 25سال سن داشت) و کنارش نشسته بود رو دید از ترس رنگش پرید به نفس نفس افتاد.خودشو کشید کناروبلند شد ورفت. امااون پسر دنبالش کرد . شیوا بیشتر ترسید .پسر با تمسخرگفت:مگه لولو دیدی خانوم؟!چرا اینجوری فرار می کنی؟ شیوا هیچی نگفت و به راهش ادامه داد.اما پسر همچنان دنبالش بود .اون گفت :من یه جای دنچ برای استراحت دارم .خوشحال میشم قبول کنی .همرام بیای .اخه می دونی منم عینه تو تنهام دوست دارم یه کی از تنهایی درم بیاره.اول می ریم یه کافی شاپ توپ یه چیزی می خوریم بعد باهم میریم خونه چطوره؟ شیوا همین طور می دوید.اما کسی نبود نجاتش بده .نمی دونست کجا بره به کی پناه بیاره.قلبش داشت می ایستاد.یک ان به پشتش نگاهی انداخت.ولی هیچ کس رو ندید حتی اون پسر رو.یه نفس بلند کشید .اروم شد خطر از بیخ گوشش رد شده بود. خواست برگرده خونه که با خودش گفت:من باید رو پای خودم بایستم. من نمی خوام کسی برام تعیین تکلیف کنه.پس میمونم ومبارزه می کنم.خواست برگرده پارک یهو دلش ریخت یاد اتفاق چند دقیقه قبل افتاد.به راهش ادامه داد.ساعت 8/5شب بود.با خودش فکرکرد بره دنبال کار .شاید این موقع شب وقت مناسبی نبود اما از الافی بهتر بود چاره ای نداشت.از جلوی مغازه ها رد می شد تا شاید یه اگهی ای چیزی روی شیشه ی مغازه ای ببینه.کمی که رفت یه مغازه ی بزرگ عکاسی بود .که روش نوشته بود "به یک نفر خانوم جهت دستیار نیازمندیم"مغازه باز بود وشیوا با خوشحالی داخل شد .یه اقای میان سال با موهای جوگندمی که کت وشلوار مرتبی هم پوشیده بود پشت میز نشسته بود.شیوا جلو رفت سلام کرد.مرد میان سال سلامی کرد وگفت بفرمایید.شیوا گفت :در مورد اگهی پشت شیشه ی مغازه تون اومدم.مرد گفت از عکاسی چی می دونی ؟ شیوا گفت:چیز زیادی نمی دونم ولی مطمئن باشید زود یاد میگیرم.مرد گفت:ما به یه نفربرای دستیار نیز داریم که مسلط باشه.شیوا گفت:گفتم که باور کنید زود یاد می گیرم .مرد که اصرار شیوا رو دید قبول کرد. فردای اون روز شیوا به همراه پسر جوانی که حدود 20سال سن داشت به مجلسی برای گرفتن فیلم وعکس براه افتاد.شیوا فکر می کرد مجلسی که می روند یه مجلسه تولد یا عروسیه یعنی اینطوری بهش گفته بودن اما چشمتون روز بد نبینه .به محض اینکه شیوا پاشو تو اون خونه گذاشت اولین کسی رو که دید میثم بود همون پسر جوونی که دیروز توی پارک دنبالش بود .شیوا ترسید .ولی اهمیت نداد رفت داخل ولی اونجا فقط پسر دید .که هیچ کدوم از اونا حال وروز درستو حسابی نداشتن.شیوا بد جوری ترسیده بود به همکارش نگاهی کرد اما اونم می خندید.بعد همشون زدن زیر خنده.بعد معلوم شد قضیه میثم واون عکاسی واون اگهی همش نقشه بوده اینا رو خوده میثم گفت.شیوا که از موضوع با خبر شد .دوربینش رو انداخت وپا به فرار گذاشت وتصمیم گرفت برای همیشه برگرده خونه. واین بود پایان ناخوشایند این ماجرا امیدوارم هیچ وقت از این اتفاقها براتون نیافته پس فعلاً به امید دیدار سلام *سلام*سلام* یه سلام.......... نه صدتا سلام خوشگله دخترونه مخصوص همه دخترا چطورید ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ تو این وبلاگ قصد دارم یه جورایی بترکونم. اره .می خوام فقط از دخترا بگم. البته شاید گوشه چشمی هم به پسرا انداختم ومطلبی ازشون نوشتم. ولی به هر حال ورود پسرا ممنوع(-) اره دیگه کلاً یه خورده حالگیریه ! ! ! ! ! ! ! ! ! الان مطلب ندارم ولی قول می دم مطالب جالب واموزنده ای که ممکنه در اینده بدردتون بخوره تقدیمیتون کنم. البته نظرو پیشنهاد یادتون نره ها خوب؟ !!! پس فعلا تا بعد.منتظر نظراتتون هستم.
ـــــــــــــرونه ی دختـــــــــــ
ـــــــــــــرونه-....-....-*۰*۰*
-(*-.-*۰.۰*![]()
![]()
دوستتون دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
*۰..۰*![]()
![]()
*۰..۰*![]()
![]()
*۰..۰*![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I LOVE YOU![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I LOVE YOU![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I LOVE YOU![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I LOVE YOU![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I LOVE YOU![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I LOVE YOU![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I LOVE YOU![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.۰*


![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
..::ممنون از لطفتون::..![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |

































